X
تبلیغات
setarehedonbalehdar
بوسرلین و منوپور و گونال
سلام
امروز چهارمین روزه که این آمپولای دردآور رو می زنم.یک صبح (بوسرلین) تو بازو و دو تا عصر.منوپور عضلانی و گونال دور ناف.
شب ها خیلی بی حال می شم و زیر دلم و کمرم حسابی درد می گیره.تعداد آمپولا  که بیشتر می شده و روزهای بیشتری می گذره درد تخمدان هام و رحمم بیشتر می شه.کمی هم حال تحوع بهم دست می ده .البته همه اینها طبیعی هستند و رفلکس بدن های متفاوت هم فرق می کنه مثلا شنبه گذشته تعداد خانم هایی که اونجا(رویان) بودند و وضعیت های متفاوت داشتند برام عجیب بود.یکیشون کلا حالش خوب بود نه تزریق آمپولا براش درد داشت نه عوارض جانبی خاصی داشت اما اون یکی طفلکی داشت از درد می مرد.
تو اتاق سونوگرافی هم داستانی بود.یک خانمه انقدر داد و هوار کرد که اعصاب همه خرد شد و این عکس العمل به بعضی های دیگه هم که نازنازی بودن منتقل شد و اونا هم آّه و ناله کردن.
سرتون رو درد نیارم روزهای حساسی رو می گذرونم.

+ نوشته شده در سه شنبه 11 اسفند1388ساعت 10:23 توسط سعیده |

شروع زندگی
سلام
هفت هشت ده ماهی می شد که نبودم.الان اومدم که باشم.باشم برای همیشه.ماجراهایی که تصمیم دارم بنویسم همیشگیه اما...بگذریم.
می خوام از اولش شروع کنم.آماده هستین؟ بسم ا...

عصر روز هشت مهر ۸۸ تصمیم گرفتم زنگ بزنم به دکتر صاحب کشاف(متخصص زنان و زایمان) اولش ۱۱۸رو گرفتم  و شماره های مربوط به آقای دکتر و حتی کلینیک نوید(کلینیک تخصصی باروری) رو هم گرفتم.همینطور که جردن رو پیاده می اومدم پایین تماس ها رو هم میگرفتم .بعد از چند تا تلفن برای روز ۱۴ مهر از آقای دکتر سعید صاحب کشاف وقت گرفتم.در این حین یادم اومد که تو رویان(کلینیک تخصصی باروری) هم دو سال پیش پرونده داشتم.زنگ زدم و چون قبلا تشکیل پرونده داده بودم برای ۲۶ مهر ساعت ۱۲ ظهر بهم وقت دادن.

۱۴مهر رفتیم مطب و معاینه و آزمایش و ... جواب آزمایش آماده شد.وضعیت اسپرم های شوهرم در حد افتضاح بود.یک طومار داروهای اجق وجق تجویز کرد و از همون شب مشغول خوردن داروها شدیم که چشمتون روز بد نبینه روز سوم هر دوتا راهی زیر سرم شدیم...داروها رو قطع کردیم تا برسیم به روز۲۶مهر.

۲۶مهر ساعت ۱۲ ظهر رفتیم رویان.معاینه و کلی معطلی و کلی آزمایش.

۲۰روز بعد جواب آزمایشا آماده شد.دوباره رویان و کلی معطلی و جواب آزمایشا رو نگاه کردن و برای یک ماه بعدش یک نوع سونوگرافی نوشتن به نام هیستروسونوگرافی.

ساعت ۷صبح یک پنجشنبه یه روز آبانی تقزیبا ناشتا آماده شدم برای هیستروسونوگرافی.تقریبا تو اتاق عمل بودم منتها بدون بی هوشی و بی حسی موضعی...انجام شد و خیلی دردناک بود.
جوابش هم همون روز آماده شد...بله یه پولیپ ۵میلیمتری در تخمدان راست.
دستور عمل هیستروسکپی دادن برای یک ماه بعد.

سه روز قبل از عمل دستورات آماده سازی عمل رو گفتن.روز عمل که فردای عاشورا بود ساعت ۷صبح همراه شوهرم و مامانم اونجا بودیم.کلی پول گفتن بریزین به حساب رویان...رفتم تو اتاق عمل.تا اومدم به دکتره بگم شروع نکنینا من هنوز هوشیارم چشمامو باز کردم و به پرستار گفتم من هنوز هوشیارم اون خانم مهربون گفت بله عزیزم بایدم هوشیار باشی عملت با موفقیت تمام شد...

یک هفته عوارض و دردهای قابل تحمل عمل هیستروسکپی هم گذشت و برای ماه آینده وقت دادن برای چکاپ و سونو گرافی های بعدی.

۷بهمن پریود شدم دوباره رفتم رویان.از ۱۱بهمن به مدت یک ماه قرص ال دی و از روز ۲۳ بهمن هم باید روزی یک عدد آمپول بوسرلین خوردم و زدم.

۸اسفند امروز دوباره وقت سونو داشتم.رفتم رویان بعد از کلی معطلی دوباره علاوه بر اون آمپولا یک سری۷روزه آمپول جدید تجویز کردن از دو سه ساعت دیگه باید شروع کنم.یه دونه صبح(آمپول بوسرلین تو بازو) دو تا عصر(یه دونه دور ناف یه دونه عضلانی)

 

اینا ماجراهایی بود که این چند وفته تا امروز داشتم.دکترا گفتن تا ۳۰درصد امکان موفقیت هست ولی تو این ۳۰درصد هم ممکنه اصلا نشه هم ممکنه یه دونه بشه هم دوقلو بشه هم سه قلو.عوارض و درد آمپولا خوب نیست.دو سه کیلو وزن اضافه کردم.خیلی احساساتی شدم.یه ذره ترس دارم.
امروز هم گفتن عمل اصلی تا دو هفته دیگه است.باید این آمپولارو بزنم و سونو بشم تا اندازه تخمکام به حد کافی برسه.حالا که اولین روزشه نمی تونم اطلاع بیشتری بدم پس تا روزهای آینده باید منظر بمونم.برام دعا کنید هرچی  خیره همون بشه.

فعلا خداحافظ

+ نوشته شده در شنبه 8 اسفند1388ساعت 17:20 توسط سعیده |